بنام او.. بیاد او و برای او.. اما اینبار بدور و بدون او.. اما هنوز برای او و بیاد او.
سلامی نو اما تکراری که انگار از سر عادت و روزمرگی ورد زبونا شدند فقط آدماش یه تغییری میکنند.
از قول ستاره ای می نویسم که می گفت:
- یه روزی واسه خودم تو آسمون جایی داشتم اما طولی نکشید و فرود اومدم وجام خالی موند.
- در طی دوران خیلی ها از من دیدن میکردند و به معشوقه هاشون نشون میدادند اما وقتی که وقت
مرگم رسید و آسمون را وداع کردم هیچکس جز آسمون جای خالی منو احساس نکرد.
ستاره میگفت:
-همه آدمایی که منو به معشوقه هاشون نشون میداندن حتی یه روز جای خالی منو احساس نکردند و زود
فراموش
شدم.
هیچکس جز آسمون نفهمید که من چگونه با درد سوختم و رفتم.
هیچکس جز زمین نفهمید که گل عشق با چه دردی معشوقه اش (خاک)را ترک جان گفت.
هیچکس جز آسمون نفهمید که شب چقدر غمگین است و بحالش بارید.
ای نازنین دیرینه ام.میبینی چقدر بی معرفتم که هنوز بیادتم و بیادت می خونم.
من نرفتم واز اقبال خوب یا بدم ماندم...اما طولی نمیکشه که در بهار تولدت صدای مرا میشنوی
(برای تو)

با اینکه من بودم مقصر اما باز هم می بوسمت هر دم.
توو حرفام می بینی که هر چی هست برای تو من می سازم.
از صدایعشق و از سر احساس من واست می خونم هر دم
آهای شعرها ماله منه که اسمشو گذاشتم برای تو بازم.
نوشته شده توسط ج.ل/ب در سه شنبه 8 اردیبهشت1388 ساعت 21:52 موضوع | لینک ثابت
زندگی کن،حتی در آنسان که صدای تیک تاک ساعت دگر بگوش نیامد و بر سر نبض دستان عاشق ساده مرد.![]()
زندگی کن، حتی در آنسان که سیلیهای سهمگین زمانه اراده ات را بهر پیش رفتن در زمانه سست نمود.
زندگی کن،حتی در آنسان که همه سوالاتت روزی بی جواب ماند.
زندگی کن، حتی در آنروز بهاری که جای دگر،دلهایی دگر رنگ خزان بخود گرفتند.![]()
زندگی کن و شاد باش،حتی در آنوقت که همه در حال اشک ریختن هستند.
زندگی کن و به پشت سر نگاه مکن،حتی در آنوقت که دانستی همیشه دوستت داشتم و بهر شاد بودنت آزردمت..![]()
زندگی کن و بیادم آر،آنوقت که به چشمان معشوقه ات در خواب و بیداری می نگری و به او میگویی دوستت دارم.
...
اگر دیر زمانی دانستی سنگدلی ام بهر چه بود.اگر دیر زمانی دانستی عشقم خیالی نبود.![]()
چشمانت را ببند و بر سر مزارم بیا.
آنسان که فصل خزان شده و درختان رسم خجلت فرو ریخته اند و به رسم عادت تن پوش خود بزیر ریختند. ![]()
![]()
![]()
Affer to you the EnXaM.L
نوشته شده توسط ج.ل/ب در دوشنبه 7 بهمن1387 ساعت 18:26 موضوع | لینک ثابت
به نام او...او که آغاز را آفرید.
به نام او...او که خلوت شبانگاه دل عشاق آفرید.
به نام او ...او که عشق و احساس آفرید.
به نام او...او که لحظه تلخ وداع آفرید.
به نام او که...او که سنگ بودنه دلی را در آسودگی خیاله دلی دگر آفرید.
به نام او که...او که درد و عصیان آفرید.
به نام او که ...او که لحظات خوش بودن را در بودن عشقش آفرید.
به نام او که...او که امید داریم به او.امید دارم به او.
به نام او که...او که خواهد روزی بر دل کودکانه معصومی فهماند حرفهایم بهر چه بود.
به نام او که...او که همیشه خواهد او را عزیز دارد.
به نام او که...او که خود داند چه بر حالم خواهد کرد.
سلام.اگه این نوشته ها رو میخونی،بدون که توو زندگی یعضی از آدما مجبورند کارایی بکنند که اصلا
نمیخواند...اونم من که این همه خدا خدا کردم تا پیدات کردم.پس خوشحالم که بد شدم.
با تمام عشق دوستت داشتم...فدای تو
نوشته شده توسط ج.ل/ب در پنجشنبه 19 دی1387 ساعت 19:41 موضوع | لینک ثابت
در هجوم پر هیاهوی سکوت،می سرایمت هر دم.![]()
مرا بیاد آر،آنوقت که میخوانمت در سکوت لحظه ها.![]()
مرا بیاد آر،آنوقت که در تمنای بودنت یکبار نیاسودمت.![]()
تولدی دوباره خواهم داشت،آنوقت که تو را سبز دریابم.![]()
تولدی دوباره خواهم داشت،آنوقت که چشم به فلق دوخته ای و به گذر کودکانه زمان میخندی.
مرا بیاد آر،آنوقت که همیشه و هر دم بیادت آوردم.![]()
مرا بیاد آر، آنوقت که شمعی روشن شد و پروانه ها گرداگرد آن به پایکوبی و خودسوزی مشغولند.
مرا بیاد آر، آنوقت که اشکی بی بهانه از پشت سد نگاهت آرام آرام گونه هایت را جانی دوباره داد.
مرا بیاد آر، آنوقت که دلتنگ شدی.![]()
همه کوچ کردند از این دل پر هیاهو جا ماندم ذر برکه دلت تا که پر پروازم دهی.
مرا بیاد آوردی؟من همانم که در تمنای بودنت بی پروا میگویمت دوستت دارم.![]()

نوشته شده توسط ج.ل/ب در چهارشنبه 4 دی1387 ساعت 11:51 موضوع | لینک ثابت
خورشید با حرارتش بر دل یخ زده ما گفت:هنوز هستم.
باران با قطره های اشکش به خاک گفت:که هنوز بیادت هستم.
و من به تو میگم که هنوز همونطور که بودی بیاد دارمت و همیشه بیادت هستم.
گفته بودند که با رفتن معشوق وفا...عشق...اشک و یاد خواهند رفت.اما دروغ بود.چون در من جاوید ماند.
کودکانه عشق را شروع کردم و دوستش داشتم.آنرا مثال توپ رنگی به هر سو پرتاپ میکردم.
دریغ از آنکه کمی درنگ کنم که کودکی هم حدی دارد.
اما حالا....
همچون قصه ای ناخوانده فراموشم کردی و مثال غریبه ها از کنارم گذشتی و من مانند سایه در کنار
خاطرات تو رنگ باختم.گمشده ای بی فردا با رویاهایی پرپر.
روزهای خوش بودنت،در آتش کودکانه جدایی خاکستر شد و من شدم گریه ای خاموش.
بغضی شکسته و فریادی بی صدا......مرا بیاد داری
من همان عاشقم که کودکانه آزردمت و از دوریت در سکوت عاشقانه خود نظاره گر خنده هایت
هستم و کودکانه به خدا التماس بهترینها را برایت میکنم....
مرا بیاد آوردی؟ من همانم که گفتم همیشه دوستت خواهم داشت

نوشته شده توسط ج.ل/ب در شنبه 9 آذر1387 ساعت 10:53 موضوع | لینک ثابت
انگار همین دیروز بود که همه از گریه های کودکانه تو خرسند و شادمان بودند و برای حضورت پای کوبی
میکردند.![]()
انگار همین دیروز بود که همه انتظار میکشیدند تا تو بالاخره شمع های روی کیکت را فوت کنی تا دوباره
برایت پای کوبی کنند.![]()
انگار همین دیروز بود که از شور هیجان سالروز آمدنت ...از روی وجد ...آرزوی در آغوش گرفتنت را داشتم..
و از فرط دوست داشتنت دوست داشتم تو را در آغوشم محبوس کنم تا آرام در زیر گوشت بگویم...
(بهترینم.تولدت مبارک عزیز.دوستت دارم)![]()
ای دوست دیرینه ام.ای عشق همیشگی و جاودانه ام.ای آشنایی که خود را غریبه ای بر این دل تنهای
من می دانستی.
تولدت مبارک ![]()
بزرگترین معجزه در جهان هستی آن است که تو هستی.بودن تو بزرگترین معجزه است و دوستی خالصترین
عشق هاست.
زبانم قاصر از بیان خوشحالی ام است....با تمام وجود می گویمت ای نازنینم...(ا.م)هزاران هزار بار
تولدت مبارک![]()
۸/۷/..۱۳هر سال .سالروز تولدت است و هرگز یادم نخواهد رفت...چه بخواهی یا نخواهی...چه بیادم
باشی یا نباشی.و این یعنی همان عشق واقعی...چه باور کنی چه نکنی

تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک
نوشته شده توسط ج.ل/ب در دوشنبه 8 مهر1387 ساعت 23:30 موضوع | لینک ثابت
آن پیغام بتو رسید که بر باد گفتم؟
بر باد گفتم: ترانه هایم را بر تو رساند.
بوسه هایم را به او دادم تا به چشمانت نشاند
آن پیغام بتو رسید که بر قاصدک گفتم؟
به قاصدک گفتم: که آرزوهایم را بتو رساند.
خبر از معشوقه دادم تا بتو ای دوست رساند.
آن پیغام بتو رسید که به پروانه گفتم؟
به پروانه گفتم: که دلتنگی ام را بتو رساند.
در پای تو افتد جان دادنم را نشانت دهد.
آن پیغام بتو رسید که به خدا گفتم؟
به خدا گفتم:همیشه عشق من شاد و پیروز باشد.
سالم و سلامت، سربلند بر قله های افتخار باشد.
درکنار زندگی جدید خود هماره دوستت دارم.
هماره نام تو بغضی بر گلویم شود چون دوستت دارم.
برای همه خوبیها ت از تو صمیمانه متشکرم.متشکرم.

نوشته شده توسط ج.ل/ب در جمعه 1 شهریور1387 ساعت 17:42 موضوع | لینک ثابت
عشق رخت محبت، بست و رفت
خنده رفت، صدا رفت، انتظار هم رفت
خاطرات بودنت، دلهره های رفتنت
آن دقایق سکوت و آدمای غریبه
آن دلبستگی هم که بود رفت
زندگی سراسر تجربه های ناب است و خاطرات پر مخاطره
و امروز...نه .دیگر نیست.او رفت تا با خود بجنگد
او رفت تا زندگی دور در کنار خاطره ای دور بسازد.
ای خدا!آن عشقی که حرفش رو با تو میزدم...او رفت.
ساده ،مثل همه اتفاقات زندگی ام که پر هیجان شروع و آخرش هم ساده تموم میشد
او هم ساده رفت.
خدا جونم!عشقم رو به دست تو میسپارم.![]()
مراقبش باش...کمکش کن به اون عشق والایی که میخواد دست پیدا کنه.
خدا جونم!همیشه دوستش داشتم...میدونی که چه طور اسمش رو واست میبردم.![]()
خدا جون تنهاش نذار.![]()
همیشه شاد بمونه....شاد بمونه...شاد بمونه.![]()
ای خدا...
من دوستش داشتم..دوستش داشتم![]()
نوشته شده توسط ج.ل/ب در دوشنبه 7 مرداد1387 ساعت 19:7 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY